کارآگاه دیجیتال

زنگ کلاس بود. دانش‌آموزان مشغول فعالیت‌های کلاسی بودند و من مثل همیشه بین میزها حرکت می‌کردم و به نحوه مشارکتشان نگاه می‌کردم. بعضی‌ها با اشتیاق نظر می‌دادند. بعضی‌ها سریع‌تر پاسخ را پیدا…

۲۱ شهریور ۱۴۰۵ 0 دیدگاه

قول می‌دی دیگه عینک نزنی؟!

برای اولین بار به مدرسه قدم گذاشته بودم. دبستانی پسرانه. به‌عنوان معلم کلاس چهارم انتخاب شدم ولی فکرم پیش کلاس‌اولی‌ها بود. کلاس اول روبه‌روی کلاس من بود. بیشتر زمان کلاسشان به سکوت…

۲۱ شهریور ۱۴۰۵ 0 دیدگاه

هنرمند کلاس

می‌خواهم از وقتی برایتان بگویم که کاملاً مطمئن شدم وجود هنر در زندگی چقدر ضروری است و هیچ درسی اولویت آن را ندارد که به خاطر حجم زیاد و عقب ماندن از…

۱۵ شهریور ۱۴۰۵ 0 دیدگاه

تغییری بزرگ در یک قاب

یک روز به تعداد دانش‌آموزهای کلاسم قاب‌هایی آوردم و روی تک تک نیمکت‌ها گذاشتم. از بچه‌ها خواستم تا زمانی‌که نگفتم به قاب‌ها دست نزنند. بعد کنار صندلی خودم ایستادم و به بچه‌ها…

۱۵ شهریور ۱۴۰۵ 0 دیدگاه

من یک قهرمانم

روزهای اول مهر بود. میان هم‌همه‌ی شیرین کلاس اولی‌ها، پسربچه‌ای نشسته بود که نگاهش پر از ترس و تلاطم بود. دست‌های کوچکش وقتی می‌خواست مداد را بگیرد، چنان می‌لرزید که انگار مداد…

۱۵ شهریور ۱۴۰۵ 0 دیدگاه

دخترِ مانتو یشمی

سال‌ها پیش، در دبستان گورکانیان‌نژاد شهرستان سنندج، دخترکی از پایه سوم (احمدیان)درس می‌خواند که مانتوی سبز یشمی‌اش او را در میان دانش‌آموزان مدرسه متمایز می‌کرد. او دختری آرام، دقیق و مسئولیت‌پذیر بود؛…

۱۵ شهریور ۱۴۰۵ 0 دیدگاه

وقتی دانش‌آموز خجالتی، صدایش را پیدا کرد!

در کلاس دانش‌آموزی داشتم که تقریباً هیچ‌وقت داوطلب پاسخ دادن نبود. وقتی از او سؤال می‌پرسیدم، سرش را پایین می‌انداخت و با صدایی بسیار آهسته جواب می‌داد. حتی در فعالیت‌های گروهی هم…

۱۵ شهریور ۱۴۰۵ 0 دیدگاه

هزار تومان +یک ساندویچ

در سال‌های گذشته در مدرسه‌ای دو معاون‌ بودیم. من معاون ده‌تا از کلاس‌ها بودم و همکارم چهارتا کلاس. چند روزی که از سال تحصیلی گذشت، مدیر به من گفت:دانش‌آموزی در کلاس همکارمون…

۱۵ شهریور ۱۴۰۵ 0 دیدگاه