زنگ کلاس بود. دانشآموزان مشغول فعالیتهای کلاسی بودند و من مثل همیشه بین میزها حرکت میکردم و به نحوه مشارکتشان نگاه میکردم. بعضیها با اشتیاق نظر میدادند. بعضیها سریعتر پاسخ را پیدا…
برای اولین بار به مدرسه قدم گذاشته بودم. دبستانی پسرانه. بهعنوان معلم کلاس چهارم انتخاب شدم ولی فکرم پیش کلاساولیها بود. کلاس اول روبهروی کلاس من بود. بیشتر زمان کلاسشان به سکوت…
میخواهم از وقتی برایتان بگویم که کاملاً مطمئن شدم وجود هنر در زندگی چقدر ضروری است و هیچ درسی اولویت آن را ندارد که به خاطر حجم زیاد و عقب ماندن از…
یک روز به تعداد دانشآموزهای کلاسم قابهایی آوردم و روی تک تک نیمکتها گذاشتم. از بچهها خواستم تا زمانیکه نگفتم به قابها دست نزنند. بعد کنار صندلی خودم ایستادم و به بچهها…
روزهای اول مهر بود. میان همهمهی شیرین کلاس اولیها، پسربچهای نشسته بود که نگاهش پر از ترس و تلاطم بود. دستهای کوچکش وقتی میخواست مداد را بگیرد، چنان میلرزید که انگار مداد…
سالها پیش، در دبستان گورکانیاننژاد شهرستان سنندج، دخترکی از پایه سوم (احمدیان)درس میخواند که مانتوی سبز یشمیاش او را در میان دانشآموزان مدرسه متمایز میکرد. او دختری آرام، دقیق و مسئولیتپذیر بود؛…
در کلاس دانشآموزی داشتم که تقریباً هیچوقت داوطلب پاسخ دادن نبود. وقتی از او سؤال میپرسیدم، سرش را پایین میانداخت و با صدایی بسیار آهسته جواب میداد. حتی در فعالیتهای گروهی هم…
در سالهای گذشته در مدرسهای دو معاون بودیم. من معاون دهتا از کلاسها بودم و همکارم چهارتا کلاس. چند روزی که از سال تحصیلی گذشت، مدیر به من گفت:دانشآموزی در کلاس همکارمون…