صفحه اصلی > روایت های متنی : دخترِ مانتو یشمی

دخترِ مانتو یشمی

سال‌ها پیش، در دبستان گورکانیان‌نژاد شهرستان سنندج، دخترکی از پایه سوم (احمدیان)درس می‌خواند که مانتوی سبز یشمی‌اش او را در میان دانش‌آموزان مدرسه متمایز می‌کرد. او دختری آرام، دقیق و مسئولیت‌پذیر بود؛ از آن کودکانی که حتی در سن کم نیز نسبت به اتفاق‌های اطراف خود بی‌تفاوت نمی‌مانند.
یک روز، هنگام صف صبحگاهی، مبلغ پنج تومان پول در حیاط مدرسه پیدا کرد. پول را برداشت، با دقت نگه داشت و آن را به خانم صالحی، معاون مدرسه، تحویل داد. سپس با احترام گفت:خانم معاون، لطفاً از بلندگو اعلام کنید که کسی پولش را گم کرده است؛ شاید صاحبش نگران باشد.
خانم صالحی با لبخند پاسخ داد:برو عزیزم، الان اعلام می‌کنم.
دخترک به حیاط رفت؛ اما نگاهش همچنان به بلندگوی مدرسه بود. او با چشمان سیاهش بلندگو را می‌پایید و منتظر بود نام یا نشانی پولِ گم‌شده اعلام شود. زنگ کلاس به صدا درآمد، اما هیچ اعلامی انجام نشد.
با آنکه وقت درس بود، نگرانی دخترک از یادش نرفت. در میان ساعت، با اجازه معلم از کلاس بیرون آمد و دوباره به دفتر رفت. با لحنی مؤدبانه و خواهش‌آمیز گفت:خانم معاون، اگر ممکن است در زنگ تفریح به بچه‌ها بگویید؛ شاید کسی پولش را لازم داشته باشد.
خانم صالحی گفت:برو کلاس دخترم، بعداً اعلام می‌کنم.
در زنگ تفریح دوم نیز دخترک به دفتر آمد و درخواست خود را تکرار کرد. خانم صالحی که نگران شلوغ شدن دفتر و ادعای چند دانش‌آموز برای گرفتن پول بود، گفت:عزیزم، اگر اعلام کنیم، ممکن است چند نفر بگویند پول مال من است. از کجا تشخیص بدهیم صاحب واقعی آن کیست؟
دخترک لحظه‌ای سکوت کرد. او فهمید که پیدا کردن صاحب پول تنها با گفتن مبلغ آن ممکن نیست؛ زیرا ممکن بود افراد دیگری نیز ادعا کنند پول متعلق به آنان است. با این حال، نمی‌توانست تصور کند دانش‌آموزی شاید به دلیل گم‌کردن همان مبلغ کم، در گوشه‌ای از مدرسه غمگین یا مضطرب باشد.
او تصمیم گرفت خودش راهی پیدا کند؛ راهی که هم حق صاحب پول حفظ شود و هم کسی نتواند به ناحق ادعایی مطرح کند. در ساعت بعد، با اجازه معلمان، به کلاس‌های مختلف رفت و با صدای آرام و محترمانه گفت:
بچه‌ها، من پولی پیدا کرده‌ام. اگر کسی نشانی آن را می‌داند، در زنگ تفریح نزد من بیاید.
او مبلغ پول را اعلام نکرد؛ زیرا می‌خواست صاحب واقعی، نشانه آن را بگوید. این رفتار ساده و سنجیده، نشانه امانت‌داری و دقت او بود.
در زنگ تفریح، دخترکی از پایه اول نزد او آمد. چشمانش از گریه سرخ شده بود و با نگرانی گفت که پول کوچکی را گم کرده است. دختر مانتوی یشمی، با مهربانی دست او را گرفت و به دفتر برد.
او رو به خانم صالحی گفت:خانم معاون، صاحب پول را پیدا کرده‌ام. این دختر از زنگ اول در کلاس گریه می‌کرد. لطفاً پولش را به او بدهید.
خانم صالحی با مهربانی از دختر پایه‌اولی پرسید پولش چه مقدار بوده و چه ویژگی‌هایی داشته است. پاسخ دختر با پولی که تحویل داده شده بود، مطابقت داشت. بنابراین، پول به صاحبش بازگردانده شد.
اشک‌های دختر کوچک آرام گرفت و لبخند جای نگرانی او را گرفت. آن روز، دانش‌آموزان مدرسه دیدند که پولی اندک نیز می‌تواند برای کسی بسیار مهم باشد؛ و آموختند که امانت‌داری فقط تحویل دادن یک وسیله نیست، بلکه تلاش صادقانه برای رساندن آن به دست صاحب واقعی‌اش است.
سال‌ها از آن روز گذشته است. دخترِ مانتوی یشمی اکنون معلمی دلسوز و مسئولیت‌پذیر است؛ معلمی که به احساسات دانش‌آموزان، نیازهای کوچک آنان و حقوق دیگران توجه می‌کند. شاید ریشه این دقت و مهربانی را بتوان در همان روزی یافت که او نخواست اندوه یک دانش‌آموز کوچک، در شلوغی مدرسه نادیده گرفته شود.
آنچه برای ما کوچک به نظر می‌رسد، ممکن است برای دیگری بسیار ارزشمند و ضروری باشد.

بهیه فتحی

مدیر دبستان دخترانه عفاف ناحیه یک سنندج استان کردستان ایران
#از_مدرسه_بگو

ایران فردا؛ رسانهٔ بسیج فرهنگیان

مقالات مرتبط

✨️حساب تسویه نشده

چند سال پیش، یکی از همکارانم دانش‌آموزی را معرفی کرد تا چند…

۲۶ مهر ۱۴۰۵

شما گوشت خورده‌اید؟

در یکی از مناطق حاشیه‌ی شهر، معلم بودم. دانش‌آموزان از نظر درسی…

۲۲ مهر ۱۴۰۵

دانش‌آموزانم، حکمم را با قرآن باطل کردند!

دانش‌آموزانم، حکمم را با قرآن باطل کردند! از همان روزهای اول مهر،…

دیدگاهتان را بنویسید