کنشگر فعال

۱۵ شهریور ۱۴۰۵ 0 دیدگاه

قُلدرِ ترسو!

در کلاس دانش‌آموزی داشتم به نام شنتیا که تقریباً همه از او حساب می‌بردند. معمولاً در زنگ تفریح به سراغ…

۶ مهر ۱۴۰۵ 0 دیدگاه

این پسر اسم داره!

سال اول تدریس در مدرسه‌ای بودم که بچه‌ها از دو قومیت بلوچ‌زبان و سیستانی بودند. مدرسه به‌صورت گردشی در دو…

۲۱ شهریور ۱۴۰۵ 0 دیدگاه

کارآگاه دیجیتال

زنگ کلاس بود. دانش‌آموزان مشغول فعالیت‌های کلاسی بودند و من مثل همیشه بین میزها حرکت می‌کردم و به نحوه مشارکتشان…

۲۱ شهریور ۱۴۰۵ 0 دیدگاه

قول می‌دی دیگه عینک نزنی؟!

برای اولین بار به مدرسه قدم گذاشته بودم. دبستانی پسرانه. به‌عنوان معلم کلاس چهارم انتخاب شدم ولی فکرم پیش کلاس‌اولی‌ها…

۲۱ شهریور ۱۴۰۵ 0 دیدگاه

هنرمند کلاس

می‌خواهم از وقتی برایتان بگویم که کاملاً مطمئن شدم وجود هنر در زندگی چقدر ضروری است و هیچ درسی اولویت…

۱۵ شهریور ۱۴۰۵ 0 دیدگاه

تغییری بزرگ در یک قاب

یک روز به تعداد دانش‌آموزهای کلاسم قاب‌هایی آوردم و روی تک تک نیمکت‌ها گذاشتم. از بچه‌ها خواستم تا زمانی‌که نگفتم…

۱۵ شهریور ۱۴۰۵ 0 دیدگاه

من یک قهرمانم

روزهای اول مهر بود. میان هم‌همه‌ی شیرین کلاس اولی‌ها، پسربچه‌ای نشسته بود که نگاهش پر از ترس و تلاطم بود.…

۱۵ شهریور ۱۴۰۵ 0 دیدگاه

دخترِ مانتو یشمی

سال‌ها پیش، در دبستان گورکانیان‌نژاد شهرستان سنندج، دخترکی از پایه سوم (احمدیان)درس می‌خواند که مانتوی سبز یشمی‌اش او را در…

۱۵ شهریور ۱۴۰۵ 0 دیدگاه