صفحه اصلی > از مدرسه بگو و روایت های متنی : رفت توی سبد تجربه‌ها

رفت توی سبد تجربه‌ها

زنگِ «کار و فناوری» برای بچه‌های پرانرژیِ متوسطه اول ، اغلب به معنای یک زنگِ تفریحِ اضافه است. کلاسِ ما در کارگاه، میدانِ قدرت‌نماییِ پیچ‌گوشتی‌ها و اره‌هاست؛ جایی که پسرها دوست دارند نشان بدهند چقدر «مردِ عمل» هستند. اما همیشه یک نفر هست که از خراب کردن می‌ترسد.

آریا، پسرِ باهوشی بود که در کلاسِ تئوری نمراتش عالی بود، اما در کارگاه، ترجیح می‌داد فقط تماشا کند. وقتی نوبت به ساختِ پروژه‌ی عملی (مثلاً ساخت یک وسیله کاربردی با چوب یا مدار ساده) می‌رسید، دست‌هایش یخ می‌کرد. او از خراب شدنِ چوب، از کج شدنِ میخ، و از اینکه بقیه «نخندند»، وحشت داشت. او برای من، تصویرِ دقیقِ دانش‌آموزی بود که فکر می‌کرد «مهارت» یعنی «بی‌نقص بودن از همان اولین لحظه».

یک روز که همه مشغولِ کار بودند، دیدم آریا کنارِ میزِ کارِ خالی‌اش ایستاده و به قطعات نگاه می‌کند. نزدیکش رفتم. نه از او نمره خواستم، نه از کندی‌اش انتقاد کردم. فقط یک تکه چوبِ اضافه (پرتی) برداشتم و به او گفتم: «آریا، این چوب قرار نیست چیزی بشه. فقط میخوام روش کلی سوراخ کنی یا هر بلایی که دوست داری سرش بیاری. هدف این نیست که بسازی، هدف اینه که “خراب کردن” رو تجربه کنی.»

اولش تعجب کرد. با احتیاط شروع کرد. وقتی اولین میخ را کج زد، با ترس به من نگاه کرد. من فقط لبخند زدم و گفتم: «عالیه! حالا می‌دونی اون زاویه، جای درستی نیست. این خودش یک کشفِ بزرگه.»

او که فهمید در کارگاهِ من، «اشتباه کردن» بخشی از نقشه است، نه پایانِ مسیر، کم‌کم گاردش شکست. آن روز، آریا چیزی نساخت، اما ترسش را «ساخت». جلسه‌ی بعد، وقتی پروژه اصلی شروع شد، او دیگر کسی نبود که فقط تماشا کند. او کسی بود که با اطمینانِ یک «مهندسِ کوچک»، قطعات را کنار هم می‌گذاشت. وقتی هم قطعه‌ای خراب می‌شد، به جای اینکه سرافکنده گوشه‌ی کلاس برود، با همان خنده‌ی خجالتی می‌گفت:«اشکال نداره، این چوب هم رفت توی سبدِ تجربه‌ها!»

ما در کلاسِ کاروفناوری، فقط پیچ و مهره یا برنامه‌نویسی یاد نمی‌دهیم؛ ما «فرهنگِ تعمیر» و «تاب‌آوریِ فنی» را یاد می‌دهیم. پسرها یاد می‌گیرند که در دنیای واقعی، هیچ‌وقت همه چیز طبق نقشه پیش نمی‌رود، و اتفاقاً مهارتِ واقعی، همان تواناییِ «جمع‌وجور کردنِ خرابی‌هاست».

در کلاس کاروفناوری ، تکنولوژی و ساخت‌وساز، برای آدم‌های کامل نیست؛ برای آدم‌های «جسوری» است که از کثیف شدنِ دست‌هایشان و اشتباه کردن، ابایی ندارند.کارگاه من پر از صدای دریل، خنده و «ایده‌های نیمه‌کاره‌ای» است که قرار است فردا، کامل شوند.

🔻مظاهر امیریان | دبیر هنر و کاروفناوری
📍استان مرکزی | شهرستان زرندیه

#از_مدرسه_بگو

«پست قبلی

پست بعدی»

مقالات مرتبط

✨️حساب تسویه نشده

چند سال پیش، یکی از همکارانم دانش‌آموزی را معرفی کرد تا چند…

۲۶ مهر ۱۴۰۵

🎬 قسمت دوم برنامه “از مدرسه بگو

“[روایتی از تجربیات زیسته معلمان اثرگذار در مدرسه و جامعه] 📌 میهمان:…

شما گوشت خورده‌اید؟

در یکی از مناطق حاشیه‌ی شهر، معلم بودم. دانش‌آموزان از نظر درسی…

۲۲ مهر ۱۴۰۵

دیدگاهتان را بنویسید