به عنوان آموزگار پایه سوم ابتدایی، همواره در تلاش بودم تا فرایند یادگیری را برای دانشآموزانم به تجربهای شیرین و ماندگار تبدیل کنم. در همین راستا، طبق بودجهبندی آموزشی، آموزش جدول ضرب را با بهرهگیری از کاردستی و نقاشی آغاز کردم. طبق برنامهریزی هفتگی، تمرین، تکرار و پرسش مداوم ضرب اعداد یکرقمی در دستور کار قرار داشت.
در میان دانشآموزانم، کودکی با نیازهای ویژه حضور داشت که از ابتدای سال تحصیلی، با مشارکت و حمایت مادر و خواهرش، تکالیف تقویتی ویژهای برای او در نظر گرفته بودیم. پس از گذشت دو ماه و نیم تلاش مستمر، آموزش جدول ضرب به پایان رسید. جهت ایجاد انگیزه و تشویق دانشآموزان، تصمیم گرفتم با هزینه شخصی، «گواهینامه حفظ جدول ضرب» طراحی و چاپ کنم تا به عنوان پاداش به آنان اهدا شود.
روز برگزاری آزمون و اهدای جوایز فرا رسید، اما دانشآموز مورد نظر نتوانست به پرسشها پاسخ دهد. همان شب، مادر وی در تماس تلفنی، ضمن ابراز نگرانی شدید، از گریههای مداوم فرزندش خبر داد و با اصرار و التماس، از من خواست که به رغم عدم تسلط او بر مطالب، گواهینامه را به وی اهدا کنم.
من با آرامش و قاطعیت، مادر را به شکیبایی دعوت کردم و برایشان توضیح دادم: «حضور بچهی شما توی مدارس عادی، خودش گواه بر اینه که از توانمندیهای لازم برخورداره و تنها تفاوتش توی مسیر یادگیری و نیازمندی به تمرین بیشتر و همراهی دقیقتر اولیاست.» از آنجا که فرصت کافی برای تسلط بر جدول ضرب وجود داشت، تأکید کردم که او میتواند طی دو هفته آینده، این عقبماندگی را جبران کند.
هنوز سه روز هم نگذشته بود که دانشآموز با اعتمادبهنفسی مثالزدنی نزد من آمد و با آمادگی کامل درخواست کرد که از او جدول ضرب را بپرسم. او توانست با تسلط کامل به تمامی پرسشهای من پاسخ دهد و با افتخار جایزه خود را دریافت کند.
در پایان سال تحصیلی، هنگام مراجعه مادر برای دریافت کارنامه، او با چشمانی اشکبار از من سپاسگزاری کرد و بابت تمامی لحظاتی که با اقتدارِ همراه با محبت، راه پیشرفت را برای فرزندش هموار کرده بودم، دعای خیر نمود. این تجربه، برای من درس بزرگی بود که نشان داد چگونه باورِ معلم به توانمندی شاگرد، میتواند مرزهای «نتوانستن» را جابهجا کند.
🔻رضوان امیری | معلم دبستان
📍شهرستان خرمآباد استان لرستان
#از_مدرسه_بگو
